گفتگو با محسن چاوشی

با مجله اینترنتی برگک در یک مطلب تازه از گفتگو با هنرمندان همراه باشید :

ماهنامه دیار: آلبوم «امیر بی‌گزند» در حالی منتشر شد که «محسن چاوشی» پس از موفقیت‌ قطعاتی که برای سریال «شهرزاد» ساخته بود انتظار‌ها را بالا برده بود. همین چند هفته پیش بود که انتشار نخستین ویدئوی اجرای زنده چاوشی در فضای مجازی نیز خبر ساز شد.

 

محسن چاوشی دیگر به شخصیت مهمی در موسیقی پاپ تبدیل شده است. او به‌ندرت حاضر به گفت‌وگو می‌شود و در اندک مصاحبه‌هایی که داشته امکان ندارد درباره موضوعی که دوست ندارد نقل‌قولی از او منتشر شود. چاوشی در این گفت‌وگو درباره حال‌وهوای این روز‌هایش حرف زده است.

 

 

محسن چاوشی: من تافته جدابافته‌ای از دیگران نیستم
 محسن چاوشی به‌مرور درحال پوست‌انداختن است و از آثار بیشتر غمگین و تلخ به قطعه‌هایی سرشار از انرژی مثبت رسیده. درباره این رویه و تغییری که در سبک کاری شما اتفاق افتاده بگویید.

تغییرموضعی اتفاق نیفتاده و این رویه‌ای که می‌گویید حاصل یک دوره زندگی است. هر واژه‌ای بار معنایی خودش را دارد و به نظر من هیچ دو واژه‌ای کاملاً هم معنی هم نیستند. یعنی شما وقتی می‌گویید غمگینی، حتما معنی‌اش با اندوه فرق دارد. به هر صورت در روند شکل‌گیری یک آلبوم نکته‌ها و ضرورت‌های زیادی وجود دارد که باید به آن‌ها توجه کرد.
 
 به مخاطب هم باید توجه کرد…

باید بتوانی همیشه بین خواست قلبی و نظر شخصی خودت و آنچه مخاطبان از تو می‌خواهند تعادل ایجاد کنی و همانقدر که حرف تازه‌ای برای آن‌ها داری، این حرف تازه را هم با آن‌ها مطرح کنی. محسن چاوشی امروز به‌شخصه فرقی با محسن چاوشی گذشته ندارد و آنچه تفاوت کرده شاید جهان‌بینی آدمی مثل من است. برای همه اینطور است و من تافته جدابافته‌ای از دیگران نیستم. آدم هر چه سنش بیشتر می‌شود تجربه‌اش هم بیشتر می‌شود.
 
 ولی این دعوت به حال خوب با استفاده از اشعار کلاسیک برای آشنایی نسل جدید با آثار شعرای بزرگ پارسی، ربطی به تجربه و سن و سال ندارد. من فکر می‌کنم نوعی استراتژی و تفکر است.

من به این حال‌های خوب معتقدم. وقتی شعری به دستم می‌رسد و می‌خوانم و حالم خوب می‌شود، مطمئنم برای مخاطب هم همین اتفاق می‌افتد. آثار کلاسیک ما سرشار از بیت‌ها و مصرع‌های حیرت‌آور است. این ادبیات روز‌به‌روز تازه‌تر می‌شود و چیزی نیست که رنگ کهنگی بگیرد. اما شرط مهم برای خود من این است که نگاه ابزاری به آن‌ها نداشته باشم و فقط صرف اینکه شعری از آثار کلاسیک را بخوانم، نگاه‌شان نمی‌کنم.
 
 مشخص است از اشعار کلاسیک بزرگان شعر با صدای محسن چاوشی، برداشت‌های امروزی‌تری می‌توان در سطح جامعه داشت.

یک بار دیگر هم گفتم که ما با روایت‌های زندگی‌های امروزیمان سراغ آن شعر‌ها می‌رویم و می‌بینیم دغدغه‌های انسان چقدر ازلی و ابدی هستند. پس دیروز و امروزی وجود ندارد. فقط نحوه بیان این مضمون‌ها شاعران را از هم جدا می‌کند.

 

 

محسن چاوشی: من تافته جدابافته‌ای از دیگران نیستم
مولانا را از حافظ و حافظ را از سعدی و… آدم کیف می‌کند وقتی این اشعار را می‌خواند؛ چیزی که متاسفانه امروز کمتر در شعر‌ها می‌بینم. آن جانی که دنبالش می‌گردم را در شعرهای شاعران گذشته‌مان بیشتر پیدا می‌کنم. هیچ نامی در هیچ کجا و در هیچ زمانی بی‌خودی و الکی بزرگ نمی‌شود. به‌خاطر همین است که می‌گویند «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف». بزرگ‌شدن ساده به دست نمی‌آید و خیلی وقت‌ها هم انتخابی نیست.
 
 مخاطبان به‌واسطه شما با اشعار شعرای بزرگ کلاسیک آشنا شده‌اند. این احساس خوشایند است؟

البته و خوشحال‌تر می‌شوم که بروند، بخوانند. بیشتر بخوانند. بیشتر بخوانیم.
 
آلبوم «امیر بی‌گزند» از زوایای مختلفی مورد تحلیل قرار گرفت ولی در این آلبوم اثری هست که «شاه مقصود» گفته می‌شود آن‌را برای پدرت خواندی. غم بزرگی در لحن و نوع اجرا این قطعه است و از زحمات پدر برای عبور از فقر در دوره‌ای خاص گفته‌ای.یک‌بار هم درباره پدرت و متن این ترانه نوشتی: «پدرم با همه شرایطی که جنگ به ما تحمیل کرده بود و واقعا شرایط بغرنج و سختی بود هیچ‌وقت نگذاشت دستمان جلوی کسی دراز شود و مردانه اوضاع خانواده را مدیریت کرد. پدرم مدتی مسئول شهرک بود. بنیادی بود به اسم بنیاد مهاجران جنگ تحمیلی که پدر مسئول آنجا شد. پدرم آدم باسوادی بود و است. وقتی پدرم بازنشسته شد با پیکانش کار می‌کرد. یکی از ترانه‌هایی که خوانده‌ام و حرف از یک پیکان دلتنگ می‌زند،‌‌ همان پیکانی است که پدرم با آن روزگارمان را در زمان جنگ و بعد از جنگ مدیریت می‌کرد و نان حلال به خانه می‌آورد.» این صحبت‌ها جرات و جسارت ویژه‌ای می‌خواست ولی خیلی راحت آن را عنوان کردی و پایش ایستادی. درباره پدرت، ترانه «شاه مقصود» و آن روز‌ها کمی بیشتر از آنچه تاکنون گفته‌ای، بگویید.

از این پدر‌ها آنقدر زیاد است در دنیا که من اگر بخواهم از پدر خودم حرف بزنم شاید جزو آخرین‌های آن باشد. درباره پدر خودم و زندگی آن روز‌هایم قبلا مفصل حرف زده‌ام. پدر من انسان شریفی بود و هست و هر طور شده نگذاشت شأن و شخصیت ما زیر سوال برود.

 

هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام داد تا ما سربلند باشیم. می‌دانستم یک روز به سهم و اندازه خودم در قالب یک ترانه به او ادای دین می‌کنم. ترانه‌ای که حسین صفا به بهترین شکل ممکن آن را نوشت و نتیجه چیزی شد که شنیدید.
 
کدام بخش از اشعار آلبوم «امیر بی‌گزند» بیش از هر قطعه دیگری به درون تو نزدیک‌تر بود و چرا؟

همه‌ را دوست دارم و نمی‌توانم بگویم کدام به من نزدیک‌تر است. همه‌ آنها بخشی از من هستند. توضیحش واقعا سخت است و نمی‌توانم با کلمات از چرایی‌اش حرف بزنم.
 
 از عبارت «دوران جدید محسن چاوشی» برای دوران کنونی فعالیت‌های تو در حوزه موسیقی باید استفاده کرد. خواننده‌اى که براى اندوه جهانی دغدغه دارد، درباره تمام اتفاقات اجتماعی واکنشی در آثارش نمایان می‌شود، با حال خوب مردم ناگهان «برقص آ» را منتشر می‌کند و… اما چاوشی در این مقطع جدید باز هم علامت سوال‌های زیادی را برای مخاطبش به‌وجود می‌آورد. آیا این پیچیدگی شخصیتی هم نوعی استراتژی است؟

این علامت سوال‌ها همیشه وجود دارد. من اگر تمام سوالات را هم جواب بدهم باز هم سوالات جدیدی به‌وجود می‌آید. این سوالات هیچ وقت تمامی ندارند. برایم عجیب است که نمی‌توانم این حرف را بزنم و باز از دلش چیز دیگری بیرون نیاورند.

 

من خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم برای خیلی‌ها این حال‌های خوبی که شما در پرسش‌ها به آن اشاره کردید مهم نیست. فقط برای آنها مهم است که سوال کنند. این همه سوال چه مشکلی از جهان حل می‌کند؟ هر کاری کنید باز یک عده فقط عیب‌جویی می‌کنند. اگر حاصل کار آدمی مثل من مهم نیست و فقط رو در رو شدن با مخاطب به‌صورت فیزیکی مهم است، پس من این همه راه را تا امروز به عبث و بیهوده آمده‌ام.
 

 

محسن چاوشی: من تافته جدابافته‌ای از دیگران نیستم
 
جمله آخر یعنی…

یعنی اینکه خیلی وقت است که قضاوت آدم‌ها برایم مهم نیست. برای همه احترام قائل هستم ولی برای خلوت خودم بیشتر از همه چیز. برای سوال‌های خودم بیشتر از سوال‌های دیگران اهمیت قائلم. حتما باید صبح تا شب جلسه، کنسرت، گالری، مهمانی و محافل عمومی بروم که جواب سوال‌های برخی داده شود؟ خیلی‌ها حاضرند محسن چاوشی را مثل گردو پوست بکنند تا جواب سوال‌هایشان را پیدا کنند و آن روز هم حتما سوال تازه‌ای مطرح می‌کنند. خسته شدم از این سوال‌هایی که تمامی ندارند.
 
 شعر «کجایى» در سریال شهرزاد از سروده‌های شما بوده است. این حس را از دیدن سریال گرفتید یا برگرفته از حسی درونی بود؟

تمام ترانه‌هایی که تا امروز اجرا کرده‌ام از دلم بوده است. تمام آنها. زمانی که «کجایی» را نوشتم فیلم را دیده بودم اما اصلا موقع نوشتن «کجایی» به موضوع فیلم فکر نمی‌کردم. همینطوری خودش آمده بود و من هم داشتم طبع‌آزمایی می‌کردم. بعد که نوشتم فکر کردم خیلی هم چیز بدی نشده است .
 
 بعد از شهرزاد و «امیر بی‌گزند» انتظارات از شما به قدری بالا رفته که انتشار هر قطعه‌ای می‌تواند همراه با ترس و استرسی ویژه باشد. با این استرس چطور کنار می‌آیید؟

استرسی ندارم. واقعا می‌گویم.
 
 حضور شما در فضای مجازی به‌مرور به اتفاقی پرخبر تبدیل شده است.‌گاه بی‌سر و صدا و‌ گاه به نشانه اعتراض می‌روی و بعد از مدتی دوباره برمی‌گردی. دلیل واقعی این رفت‌وآمد‌ها چیست؟

خسته‌ام می‌کنند. حوصله این طور حاشیه‌سازی و جر و بحث‌ها را ندارم. چقدر بحث؟ چقدر حرف و حدیث… شما هم باشید یک جایی خسته می‌شوی و با هیچکس میلی به سخن نیست.

لینک منبع

امتیاز شما به این مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این قسمت را پر کنید
این قسمت را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

keyboard_arrow_up