داستان کوتاه ادعای خدایی

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای خواندنی   می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکس می تواندکه این خوشهء…

داستان واقعي و زيباي دستان دعا كننده!

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :     این داستان واقعی است و به اواخر قرن 15 بر می گردد.در یك دهكده كوچك نزدیك نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می كردند. برای امرار معاش این خانواده…

داستان زیبای بازگشت خوبی به انسان

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای آموزنده   داستانی کوتاه و زیبا با مضمون بازگشت خوبی به خود انسان تهیه شده است که در ادامه خواهید خواند. روزها آروم آروم به اواخر بهمن ماه نزدیک میشد و …

داستان عاشقانه زیبا و غمگین- حتما بخوانید

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :     دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احس…

داستان کوتاه فنجان‌های نشسته

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :           از کارهایش سر در نمی‌آورم. این چند روزه اوضاع‌اش بدتر از همیشه شده. کم کم دارد کلافه‌ام می‌کند. عادت هم ندارد حرفی بزند. فقط می‌زند به دیوانه بازی...   - خرده…

داستان زیبای اشک پدر

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است   هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش …

اولین باری که همسرم از من خواست ...

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :   وقتی که همسرم از من خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم!ا ومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از منخواست که با زن دیگری برای شام بیر…

داستان جالب رازی برای شادی

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :  داستان آموزنده «رازی برای شادی»    او ثروتمندترین فرد شهر بود، اما زندگی شادی نداشت. همۀ خویشاوندان و دوستانش از او قرض گرفته، اما هرگز پس نداده بودن…

داستان زیبای به کمال رسیدن انسان ها

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانی زیبا و تاثیرگذار   درنیویورک، درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی…

داستان کوتاه قرض نمره

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان های کوتاه    خانم معلم چن در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن پر احتیاطی او را صدا کرد.خانم چن او را شناخت، اما بدو…

داستانک؛ دلمشغولی های شاه

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :           فرمانروای شهر از دیدار شاه سلطان حسین صفوی باز می گشت . بزرگان و ریش سفیدان شهر …

داستان آموزنده: بزرگترین افتخار

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :       پسر کوچولو به مادر خود گفت: مادر داری به کجا می روی؟ مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم ا…

داستان جالب چه کسانی دوست دارند پولدار شوند؟

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای آموزنده   داستان زیبایی برای شما آماده کرده ایم درباره افرادی که دوست دارند خیلی راحت پولدار شوند و هیچ زحمتی نکشند. مرد میلیاردر قبل از سخنرانی…

داستان پند آموز بخت بیدار

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :       روزی روزگاری در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میكرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب…

داستان جالب سنجش

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :       پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسدو شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه …

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :       هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر …

داستان آرزوی پر ماجرا

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستان های کوتاه و خواندنی   پدری با دو فرزند کوچکش مشغول قدم زدن در پیاده رو بود.پسر بزرگتر پرسید: پدر جان ما چرا اتومبیل نداریم؟پدر گفت : من…

داستان کوتاه پشتکار

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید : داستانهای کوتاه    یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امت…

داستان سوء تفاهم

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :     من تقریباً تو دستشویی نشسته بودم که از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت :سلام حالت خوبه ؟   من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی مردانه هر کی رو که …

داستانی از ناپلئون

با مجله اینترنتی گلثمین در یک مطلب تازه از داستان همراه باشید :     به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به …